من عاشق صنعت و بخصوص الکترونیک و کامپیوتر بودم. کامپیوتر اون موقع فقط مختص بچه پولدارها بود و من که جزء اونها نبودم با کتاب خوندن اطلاعات خودم رو در این حیطه کامل میکردم. وقتی میدیدم بچه هایی که دارن از دانشگاه بیرون میرن ولی معذرت میخوام یه قاز هم از کامپیوتر نمیدونن خیلی حرص میخوردم. یه همین جهت تصمیم گرفتم توی پاویون آقایون و خانمها و رزیدنتها سه تا اتاق مختص کامپیوتر جور کنم که بچه ها تو اوقات فراقتشون به این ابزار جدید ور برن و ترسشون بریزه!! مدیر بیمارستان رهنمون اون موقع خیلی به من کمک کرد اما مشکل اصلی حالا خود کامپیوتر بود. نتیجه چندین جلسه با آقای دکتر وحیدی( معاونت پژوهشی وقت) و آقای دکتر بشارتی( ریاست وقت) این بود که بالاخره قرار شد یک دستگاه کامپیوتر خریداری بشه. اون کامپیوتر خریداری شد و یکراست به انبار منتقل شد و این داستان اونقدر طول کشید که درس من تموم شد......


میدونم که خود این نامه دیگه لطفی نداره اما مهر و امضاهای روی نامه یاد آور کلی خاطره از رزیدنتها و بچه های اون موقع است!
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت
|



