تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد
من عاشق صنعت و بخصوص الکترونیک و کامپیوتر بودم. کامپیوتر اون موقع فقط مختص بچه پولدارها بود و من که جزء اونها نبودم با کتاب خوندن اطلاعات خودم رو در این حیطه کامل میکردم. وقتی میدیدم بچه هایی که دارن از دانشگاه بیرون میرن ولی معذرت میخوام یه قاز هم از کامپیوتر نمیدونن خیلی حرص میخوردم. یه همین جهت تصمیم گرفتم توی پاویون آقایون و خانمها و رزیدنتها سه تا اتاق مختص کامپیوتر جور کنم که بچه ها تو اوقات فراقتشون به این ابزار جدید ور برن و ترسشون بریزه!! مدیر بیمارستان رهنمون  اون موقع خیلی به من کمک کرد اما مشکل اصلی حالا خود کامپیوتر بود. نتیجه چندین جلسه با آقای دکتر وحیدی( معاونت پژوهشی وقت) و آقای دکتر بشارتی( ریاست وقت) این بود که بالاخره قرار شد یک دستگاه کامپیوتر خریداری بشه. اون کامپیوتر خریداری شد و یکراست به انبار منتقل شد و این داستان اونقدر طول کشید که درس من تموم شد......

 میدونم که خود این نامه دیگه لطفی نداره اما مهر و امضاهای روی نامه یاد آور کلی خاطره از رزیدنتها و بچه های اون موقع است!

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت |
وقتی قرار بود وارد دوره بالینی بشویم اداره آموزش برامون کارتهای سینه تهیه کرد که به هیچ وجه من الوجوه روی سینه بند نمیشد. از همه خنده دارتر سنجاق قفلی بزرگش بود که به درد لحاف میخورد تا کارت سینه. البته ما هم که کلا از نظم و انضباط بدمون میومد اشکالات اون رو بهونه میکردیم و هیچ وقت کارت رو روی جیب روپوشمون آویزون نمیکردیم. شاید هیچ وقت دوست نداشتیم بیمارانمون ما رو به چشم دانشجو -یعنی همون چیزی که بودیم- نگاه کنن 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت |
هیچ یادتون هست اولین خبرنامه کلاس چه بلم بشویی در دانشگاه راه انداخت؟ این ایده آقای دکتر تیموری بود و مطالب اون هم توسط خوشون نوشته شد. در زمانی که نشریه دانشجویی اصلا معنایی نداشت یک چنین اقدامی فراتر از سطح دانشگاهمون بود. زمانیکه این خبر نامه منتشر شد اولین مطلبی که ذهن خیلی ها رو درگیر کرد این بود که ممکنه خیلی چیزهای دیگه رو هم توی خبر نامه بنویسن. خلاصه چاپ اون تلنگری بود به همه روسا و همین محافظه کاری فضای اون موقع دانشگاه باعث شد موضوع خیلی مهمتر از اونی که بود  جلوه کنه.

یادم هست بعد از امتحان فیزیولوژی آقای دکتر رفعتی که خبرنامه رو خیلی جدی گرفته بود گفت که حتما تو خبرنامه تون بنویسین: دانشجوهای ۶۹ در امتحان تقلب هم میکنن!!

شورای کلاس پس از چاپ این خبرنامه یک جلسه اضطراری تشکیل داد و من رو درست و حسابی محاکمه کرد و کلی اما و اگر جلوی پای من گذاشت.

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM