تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد
حدس بزنید این نوشته کیست؟

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 و ساعت |
سلام

از عواقب هم نشینی با داریوش این است که وقتی از تطمیع به سرانجام نرسد متوسل میشود به تهدید

 قرار شد حسابدار دکتر جواد وطنی باشد تا الان هم کلی هماهنگی برای مراسم انجام شده و کلی از هزینه پشت دست جواد گذاشته است برای همین هم کلاسیها باید محبت نموده و کمک کنند یک وقت جواد نرود حبس و سرنوشتش بیافتد دست آژان و آژان کشی

اما شماره حساب :شماره حساب جام ( بانک ملت ) به شماره ۱۸۵۰۸۰۰۶۴۷ به نام جواد وطنی

مبلغ مورد توافق ( با حد اقل هزینه های  برنامه ) یک میلیون و پانصد هزار ریال یا همان یکصد و پنجاه هزار تومان به وجه جاری مملکت است

البته اگر کسی محبتش افزونی یافت و احتمالا خواست  بیشتر محبت کند ما سخت پذیرای آن هستیم

+ نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 و ساعت |
صاحب این عکس مدتها است قرار گذاشته یک شماره حساب برای واریز وجه ارائه کند تا دوستان بتوانند ۱۵۰ هزار تومان خود را به آن واریز کنند. اگر ایشان را دیدید لطفا مراتب را به وی تذکر دهید.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه شانزدهم مرداد 1389 و ساعت |
این پیام توسط فرزندان استاد تفضلی در قسمت پیامها درج شده بود که برای اطلاع شما در اینجا نیز آورده میشود: 

مقارن با اولين سال درگذشت استاد ارجمند حسين تفضلي در ابانماه سال 1389 مقرر شده است تا يادنامه اي در رثاي ان مرحوم تهيه گردد به همين مناسبت از همکاران محترم علمي دانشگاه و دانشجويان عزيز و ساير علاقمندان دعوت بعمل مي آيد تا هر گونه مطالب ادبي و خاطرات خود از آن مرحوم را حداکثر تا پايان شهريور ماه به ادرس الکترونيکي mtafazoli24@gmail.com يا به ادرس يزد - صفاييه - خيابان عدالت کوچه عدالت 5 پلاک 13 ارسال نمايند تا امکان انتشار مجموعه اي زيبنده که شايسته منزلت والاي ان بزرگمرد دانش است فراهم شود

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه پانزدهم مرداد 1389 و ساعت |
سالن خوابگاه  که به درخواست دانشجویان به کتابخانه تبدیل شده بود عاری از میز و صندلی بود و جز یک موکت خشن جهیزیه ای نداشت. دانشجویان بینوا نیز که میخواستند قدری بر رفاه خود بیفزایند بالشی به همراه می آوردند. ماحصل آوردن بالش نیز به خواب رفتن بود و پیدا شدن سر و کله یک دانشجوی ناقلا به همراه یک پیاله پول خرد که فورا عریضه ای مینوشت مبنی بر آنکه: ....بچه دارم و بیمارم و.....صاحبخانه مرا از خانه بیرون کرده و........فلذا به من حقیر مسکین کمک کنید!! و سرانجام من به عنوان عکاس به صحنه دعوت میشدم. بیگناه زیر را میشناسید؟

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM