تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد

ظهر پنجشنبه آخرین خداحافظی ها هم انجام شد و همگان علی رغم اشکالات زیاد مراسممان با مسرت سالن غذاخوری را ترک کردند. چهره های شاد و خوشحال دوستان بی نظیر بود.  جماعت پزشکان که هر وقت هم را پیدا میکنند بنای غرغر را علم میکنند آنروز هیچ کاری بکار مملکت و طبابت و مریض و قرض و وام و چک نداشتند. وقتی یکدیگر را دیدند بازگشتند به دوران خوش دو دهه پیش. به دوران پرخاطره گذشته  که انبوهی بود از رفتارهای بچه گانه و پاک. رفتارهایی که سیاست و دروغ و مکرهای اقتصادی و ریاست بازی و کسب درجات عالیه و زیر آب زنی و .... جایی نداشت. میتوانستند بلند بلند بخندند بدون آنکه بترسند کارمندشان ببیند و به کلاسشان بربخورد. میتوانستند دلشان را بیرون بریزند و خاطرات گذشته را مرور کنند. میتوانستند با همه رفیق باشند بدون آنکه بهراسند مبادا کسی طمع میزشان را در سر داشته باشد. بازگشت به گذشته که همیشه شیرین است محقق شده بود. این شادی و شعف مشهود که در چشمان و چهره شان موج میزد بی نظیر و فراموش ناشدنی بود و این همه مقصود دوستان برای این همایش بود

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 و ساعت |
این آقای خیلی جوان  را که  قیافه جدی آنوقتهایش خیلی فرق میکند با خنده های الانش !! متعلق است به صاحب عطسه های بزرگ که لرزه بر تن ورودیهای بعدی میانداخت و اصلا همین لرزه ها بود که سقف ساختمان بغلی را فرو ریخت !  متخصص حل جدول مقابل روی اساتید ! که گاهی حضور در کلاسهایشان فقط بهانه ای برای حل جدول و چرت زدن بود  ( منظور موقعی است که استاد در حال تدریس بود و ایشان هم ردیف دوم نشسته بود) 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت |
آن شب نه تنهاجشن ۶۹ ای ها بود بلکه ۶۹ ای زاده ها هم برای خودشان برو بیایی داشتند بخصوص که پدر و مادرشان آنقدر سرشان گرم بود که بچه ها را فراموش کرده بودند. در این محفل گرم  یک پسر ۶۹ ای زاده که احتمالا از این خانم ۶۹ ای زاده جزوه می خواسته با اخم  غلیظ و چشم غره خانم مواجه شد:

اما لحظاتی بعد یک خانم ۶۹ ای زاده دیگه که بی خیال تیر نگاه و بسیج و انجمن و نماینده خواهران و نماینده برادران بود فرصت از دست رفته توسط خانم اولی رو به چنگ آورد و چند تا ماچ آبدار تقدیم آقاپسر کرد. مابقی آقایون هم که اصلا تو باغ نبودن این فرصت طلایی رو از دست دادن!!

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت |

بالاخره 24 شهریور هم فرا رسید و جشن بیستمین سال ورود هم برگزار شد. گاوی که حسن نجفی به پشت بام برده بود با فلاکت تمام به پایین آورده شد و همه دوستان پس از خوردن -به قول خودشان- نهار 150 هزارتومانی با مسرت از دیدار یکدیگر به خانه رفتند. البته به ظاهر همه چیز تمام شد اما کار جواد وطنی با صندوق خالی اش تازه شروع شده.

حرفهای مراسم آنقدر زیاد هست که حالاحالاها باید برایتان بنویسم ولی اول اجازه دهید از دوره نقاهت خارج شوم

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت |

سلام

سلام حضور بزرگواراني كه خيلي به ايشان ارادت داريم! منظورم همه 69 ايهايي است كه اينروزها زحمت پاسخ دادن به تلفنها و پيامكهاي گاه و بيگاه  را از جان و دل برآورده ميكنند ، تني چند از دوستان از كم و كيف برنامه ميپرسند و اينكه بناست چه گلي به سر ما بزنيد ؟ كه اينقدر پيغام و پس غام ميفرستيد از طرف ديگر داريوش( دكتر داريوش ذاكري )  فقط اميدواري ميدهد و ازاين طرف جواد( دكتر جواد وطني ) همه اش خيالات ميبافد كه تكليف را مشخص كن كه كنتور حساب به كندي بالا مي آيد گاه و بيگاه هم شير پاك خورده اي كه معلوم نيست دستش از آستين كدام استكبار بيرون آمده طعنه ميزند و ليچار بارمان ميكند كه نگو و نپرس ... الغرض وقت تنگ است

راستش را بخواهيد كيفيت برنامه  همه اش به  استقبال دوستان بستگي دارد ! يعني دقيقا يك بردار دو سطحي است كه در محور ايكسها كيقيت برنامه و در محور ايگرگها تعداد دوستان قرار دارد براي همين برنامه ها يك حد اقل دارد كه تا كنون انجام و هماهنگ شده و اينجا مينويسم و يك حد اكثر كه شما خواهيد نواخت ( با حضور پر از رنگهاي بي بديل و غير سياسي )

كلي عكس و مستندات مربوط به كلاسها را دوستان لطف كرده اند فرستاده اند ( 90 درصدش را داريوش فرستاده ) سمعي بصري به هم ريخته و بدون آرشيو دانشگاه هم كه كلي لطف كرد و هرچه  عكس دم دستش بود به ما عطا كرد از آن مهمتر لطف آموزش كه به موقع از آن خبر خواهيد يافت  ملغمه همه اين الطاف كتابچه اي است كه تقديم خواهد شد البته با كلي كار و بار گرافيكي كه اگر ضيا ( دكتر ضيا حجازي ) دم دست بود حتما پربار تر بود و يك كليپ انشاأالله زيبا كه آنهم به همين شكل تقديم خواهد شد با ......

همانظور كه قبلا نيز به استحضار رسيد چهار شنبه شب ( 24 شهريور ) در محل پرديس دانشگاه و در تالار چهل ستون پذيراي دوستان و خانواده هايشان خواهيم بود برنامه صرفا دور هم نشستن و از حال و روز هم خبر گرفتن است باور كنيد خيليها در نگاه اول هم ديگر ر ا نخواهيد شناخت

برنامه روز دوم كه تفصيل مفصل بودنش رفت اندگي گرم و گيرا تر است بناست علاوه بر دور هم نشستن نظم و نسقي هم داشته باشد مثلا از اساتيد و رياست بهره ببريم و فيلم پخش كنيم و پذيرايي كنيم و .......اين چند نقطه همان بود كه ابتداي كلام از آن سخن رفت و بيشتر از اينش بسته به استقبال بي نظير دوستان خواهد بود .....

از همه دوستان چه يزدي و چه غير آن درخواست موكد داريم خانواده هايشان را بياورند تا ببينند پدر و مادرشان از فيض كوير پر بركت  چه حاصلي برداشته اند براي دوستاني كه از راه دور مي آيند مامن آرامشي هست كه يك روز حضورشان به سختي نگذرد و خاطره خوشي با خود ببرند ........

چون ديگر قلم را ياراي بيشتر نوشتن نيست بقيه اش را بگذاريد تا بعد

  منتظر هر رنگ از حضورتان

+ نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 و ساعت |
یادش به خیر گه گاه برای دعای کمیل میرفتیم حظیره بر سر آرامگاه شهید صدوقی موسس دانشگاهمون. حالا که به قیافه هامون نگاه میکنم کلی خندم میگیره. این عکس در ۲۳/۳/۱۳۷۰ گرفته شده

از راست به چپ:

ذاکری- تقی پور- مصدق- امرایی-فاضل- حجازی-صفی خانی-تقوی-رضایی اعلم-امینی

نشسته: ابراهیمی

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه هشتم شهریور 1389 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM