تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد
 

یکی از شانس های ما این بود که یزد شهر دوچرخه بود و رفتن به دانشگاه با دوچرخه موجب تمسخر دیگران نمیشد. این باعث شد من و جند همکلاسی دیگر هم بتوانیم وسیله نقلیه مستقلی داشته باشیم و تازه کلی هم پز بدهیم!. دوچرخه من که در تهران به دوچرخه لحاف دوزها معروف است من را از دست مینی بوسهای دانشگاه نجات میداد و این یک نعمت بزرگ محسوب میشد. این زبان بسته که گاه به اندازه یک وانت بار رویش میگذاشتیم از کلاس پنجم دبستان تا پایان دوره پزشکی در خدمت من بود. این عکس مربوط است به درخت کنار در ورودی احمد آباد.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت |

خانم دکتر منیژه مهدوی که الحق یکی از باهوشترین خانمهای کلاس بود(امیدوارم به بقیه برنخوره) بالاخره اتاق عمل را رها کرد و برای مدت کوتاهی در جشن حضور یافت و من نیز فرصت را غنیمت شمرده و توانستم از خانم دکتر عکسی تهیه کنم. اگرچه در آن لحظه احساس کردم ایشان از خجالت نمیدانند چطور باید شر من را از سرخودشان کم کنند اما چاره ای نداشتم و در واقع این جسارت اجتناب ناپذیر بود.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM