و اینهم بهزاد خان ترکمانی که هنوز در تجرد بسر میبرد و در سواحل چابهار دارد حال میکند. این پسر که معمولا آکنده از شیطنت است را کمتر میتوان مثل این عکسش شاعرانه دید. فکر میکنم عکس دومش بیشتر به درونش شبیه باشد.عکسها از صفحه فیس بوکش برداشت شده است. 

|
و اینهم بهزاد خان ترکمانی که هنوز در تجرد بسر میبرد و در سواحل چابهار دارد حال میکند. این پسر که معمولا آکنده از شیطنت است را کمتر میتوان مثل این عکسش شاعرانه دید. فکر میکنم عکس دومش بیشتر به درونش شبیه باشد.عکسها از صفحه فیس بوکش برداشت شده است. + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت
|
مرکز بهداشتی و درمانی نور سعادت در خیابان بهشت و در مجاورت پزشکی قانونی و دیوان عدالت واقع شده است و خانم دکتر حبیبی در این مرکز پزشک مشاور تالاسمی است. آنقدر خرت و پرت (به عبارت دیگر فاکس و کامپیوتر و پرینتر ) توی آن اتاق هست که جایی برای خود خانم دکتر باقی نمانده. از آنجا که ایشان با عکس و عکاس میانه شان خوب نبود من به عکس ورودی مرکزشان بسنده کردم. بزرگترین موزه ها و دیدنی ترین اماکن تهران در پیرامون همین منطقه واقع شده اند. + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت
|
آمار بازدید کنندگان از وبلاگ بر حسب کشور بازدید کننده به قرار زیر است:
تفسیر واقعی این آمار آن است که تعداد قابل توجهی از دوستان برای بازدید از وبلاگ از فیلتر شکن و یا ازVPNاستفاده میکنند. + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 و ساعت
|
دکتر یدالهی که اصولا عادت به رفیق بازی نداشت و ندارد را میتوان در فیس بوک پیدا کرد. او سرگرم پراندن ملت از این مملکت و یا به اصطلاح دیگر مهاجرت است و با کوچولوی سه ساله اش حال میکند.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 و ساعت
|
مبادا فکر کنید پیدا کردن خانمها و عکس گرفتن از آنها از همه سخت تر است. بعد از اینکه دوست عزیزم دکتر رامین خدابنده لو را بعد از سالها ملاقات کردم ضمن آنکه قول دادم چیزی از او ننویسم بزور توانستم عکسش را بگیرم.... او فعلا در تهران ساکن بوده و در بخش خصوصی مشغول بکار میباشد.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت
|
من داشتم دور خودم میچرخیدم و تازه عکاسی هم میکردم که جواد فرخی با کمال بدجنسی اسم من رو هم برای اهداء هدایا خوند. میخواستم گردنش رو بزنم ولی کار از کار گذشته بود. به ناچار برای اولین بار و انشاء اله آخرین بار در قبال کسانی قرار گرفتم که لیاقت هدیه گرفتن از اونها رو هم نداشتم چه برسه هدیه دادن بهشون. + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه نهم شهریور 1390 و ساعت
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||