تبليغاتX
فارغ التحصیلان پزشکی ورودی 69 یزد

 قبرستان نو همان جایی است که در ۲۱/۱۰/۱۳۸۰ پیکره مهدیه السادات حسناتی را به میهمانی ابدی خود فراخواند.این قبرستان روبروی حرم حضرت معصومه و در نزدیکی پل آهنچی واقع شده. امروز وقتی دوربین به دست وارد قبرستان شدم دریافتم که پیدا کردن قبر ایشان نیازمند چند روز تفحص است فلذا به همین عکس بسنده کردم. یادمان باشد که هیچیک از ما وظیفه خود را در قبال درد و رنج او در اواخر زندگیش بجا  نیاوردیم و هنگام رهسپاریش به این دیار حضور نداشتیم. همسر این مرحوم٬ آقای مهندس هریسی اکنون با فرزندانش در تبریز ساکن است . خداوند روحش را قرین رحمت خود نماید.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت |
 وبلاگم یک شباهت عجیب و غریب با یخچال دارد 
همه ما یک رویمان بچگی است ! قدیمترها وقتی هنوز خوابگاه ما روبروی پلیس راه یزد ! کنار جاده شلوغ و پر سروصدا و بعدش دانشکده بهداشت  بود یک همکلاسی میگفت من وقتی عصبانی بشوم میروم سراغ یخچال٬ خوشحال باشم میروم سراغ یخچال کلا یخچال یک جورهایی سنگ صبور همه است حوصله امان از همه جا که سر برود میرویم سراغ آن با اینکه میدانیم نه محتوای آن فرقی کرده نه بناست دردی از ما درمان کند !
سر زدن به این وبلاگ هم شده مثل سرک کشیدن به یخچال خانه ! یک جور ورق زدن خاطرات ٬ یک جور دید و بازدید مجازی یک جور سر زدن به خلوت هم دیگر 
 قبلتر از این وضعیت شاکی بودم اما حالا  از خودم میپرسم اینها که هر بار سرکی میکشند و شمارشگر وبلاگ گاهی بالاتر گاهی پائینتر ۵۰ نفری را شماره میاندازد چه کسی و از کجا هستند  ؟ اینها که به جز امیر ایزدی که نظراتش قابل چاپ نیست حتی زحمت متلک انداختن را هم به خودشان نمیدهند !
شک میکنم که این بازدید کننده ها پس چه کسانی هستند....

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت |

دیروز به دلیلی در بیمارستان فیروزگر خدمت جناب آقای دکتر رئیسی رسیدم. ایشان در گروه طب فیزیکی و توانبخشی آنجا مشغول بکارند. آنقدر سرشان شلوغ بود که به خود اجازه ندادم چند دقیقه بیشتر مزاحمشان شوم. آنجا پر است از ابزار و وسائل جدید که امکان بکار بردن روشهای متعدد درمانی را فراهم میکند. ایشان به همراه آقای دکتر صحبتی و دکتر خاک سه یار دبستانی ورودی های ۶۸ را تشکیل داده بودند. ایشان وبلاگ خیلی مفیدی  نیز دارند که میتوانید در خصوص طب فیزیکی هر مطلبی را که بخواهید بیابید:

http://rehab.blogfa.com

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت |

مثل بیشتر آقایون من هم ابتدا نتوانستم خانم دکتر عرب زاده را بشناسم. ایشان که همسر آقای دکتر دریجانی هستند کنار آقاپسر گلشان نشسته بودند.

و اینهم آقای دکتر دریجانی که مشغول گپ و گفت با آقای دکتر نوری بودند:

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت |

یکی از دوستان که از قضا بطور کلی با تکنولوژی قهر است یکی از عکسهای خود را بطور تصادفی در آرشیو یک عکاسی قدیمی یافت و آنرا در کمال ناباوری بنده برایم میل کرد. خیلی از ما در کودکی و نوجوانی مظلوم و آرام بوده ایم و برخی نیز به شرارت شهره بودیم. اگر بخواهیم وجه تشابهی میان امروز و دیروز بیابیم از تغییرات شگرفی که  کرده ایم حیرت زده میگردیم اما ای کاش بازهم میتوانستیم تغییر کنیم.

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت |

 

امروز بازآموزی طب کار بود و ما که حداقل دوبرابر مابقی بازآموزیها پول داده بودیم دلمان به آن خوش بود که  دکتر تیموری را ملاقات میکنیم که خودش رزیدنت طب کار است. این طب کاری ها قرار است به داد پزشکان و مابقی پرسنل بخش سلامت هم برسند و همه را به صورت دوره ای معاینه کنند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت |

پنجشنبه ۵ آبان هنگامی که برای شرکت در امتحان ورودی پی اچ دی به دانشگاه شهید بهشتی رفته بودم با دکتر حسن لطفی مواجه شدم که او هم برای شرکت در امتحان آمده بود. اگرچه بارها به همه هم کلاسی ها توصیه کرده ام فرصت امتحانات پی اچ دی را از دست ندهند اما باز هم همه پشت گوش میاندازند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت |

امروز دکتر حجازی پیام داد که برای فلان همایش سلامت به تهران و به سالن همایشهای رازی آمده. بدیدارش رفتم و با هم کلی کیف کردیم. متاسفانه به دلیل آنکه دوربین عزیزم را به همراه نداشتم فقط توانستم با موبایلم چند عکس بگیرم. شانسم گفت و موقع پذیرایی رسیدم و توفیق دید زدن همه بزرگان بهداشت و سلامت کشور هم نصیبم شد. من هر روز توی اداره با دیدن اوج فلاکت و زجر بیماران این مملکت مجبورم یه عالمه..... نثار همشون کنم(بخدا سیاسی نبود)

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه هفدهم مهر 1390 و ساعت |

و اینهم بهزاد خان ترکمانی که هنوز در تجرد بسر میبرد و در سواحل چابهار  دارد حال میکند. این پسر که معمولا آکنده از شیطنت است را کمتر میتوان مثل این عکسش شاعرانه دید. فکر میکنم عکس دومش بیشتر به درونش شبیه باشد.عکسها از صفحه فیس بوکش برداشت شده است. 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت |

مرکز بهداشتی و درمانی نور سعادت در خیابان بهشت و در مجاورت پزشکی قانونی و دیوان عدالت واقع شده است و خانم دکتر حبیبی در این مرکز پزشک مشاور تالاسمی است. آنقدر خرت و پرت (به عبارت دیگر فاکس و کامپیوتر و پرینتر ) توی آن اتاق هست که جایی برای خود خانم دکتر باقی نمانده. از آنجا که ایشان با عکس و عکاس میانه شان خوب نبود من به عکس ورودی مرکزشان بسنده کردم. بزرگترین موزه ها و دیدنی ترین اماکن تهران در پیرامون همین منطقه واقع شده اند. 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت |
آمار بازدید کنندگان از وبلاگ بر حسب کشور بازدید کننده به قرار زیر است:

رتبه کشور تعداد ورودی درصد نمودار
1 ج. ا. ايران

7656

76.96%

2 آمريکا

913

9.17%

3 کانادا

365

3.66%

4 انگلستان

239

2.4%

5 نروژ

189

1.9%

6 سوئد

87

0.87%

7 آلمان

72

0.72%

8 روسيه

70

0.7%

9 برزيل

53

0.53%

10 کويت

41

0.41%

11 دانمارک

28

0.28%

12 بلژيک

24

0.24%

13 ژاپن

18

0.18%

14 هلند

17

0.17%

15 لهستان

16

0.16%

16 استرالیا

13

0.13%

17 اوکراين

11

0.11%

18 کلمبيا

11

0.11%

19 امارات

10

0.1%

20 ترکيه

9

0.09%

21 مالزي

8

0.08%

22 اسپانيا

8

0.08%

23 افغانستان

7

0.07%

24 هند

7

0.07%

25 چين

7

0.07%

26 اتريش

5

0.05%

27 فلسطين اشغالی

5

0.05%

28 فيليپين

4

0.04%

29 فرانسه

3

0.03%

30 جمهوري چك

3

0.03%

31 عربستان

3

0.03%

32 هنگ کنگ

3

0.03%

33 ايتاليا

3

0.03%

34 عراق

3

0.03%

35 سوئيس

3

0.03%

36 بلغارستان

3

0.03%

37 اندونزی

3

0.03%

38 صربستان مونته نگرو

3

0.03%

39 کرواسی

3

0.03%

40 رومانی

2

0.02%

41 مجارستان

2

0.02%

بقيه کشورها

17

0.17%

مجموع

9947

100%

--------------------------------------------------------------------------

تفسیر واقعی این آمار آن است که  تعداد قابل توجهی از دوستان برای بازدید از وبلاگ از فیلتر شکن و یا ازVPNاستفاده میکنند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 و ساعت |
دکتر یدالهی که اصولا عادت به رفیق بازی نداشت و ندارد را میتوان در فیس بوک پیدا کرد. او سرگرم پراندن ملت از این مملکت و یا به اصطلاح دیگر مهاجرت است و با کوچولوی سه ساله اش حال میکند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 و ساعت |
مبادا فکر کنید پیدا کردن خانمها و عکس گرفتن از آنها از همه سخت تر است. بعد از اینکه دوست عزیزم دکتر رامین خدابنده لو را بعد از سالها ملاقات کردم  ضمن آنکه قول دادم چیزی از او ننویسم بزور توانستم عکسش را بگیرم.... او فعلا در تهران ساکن بوده و در بخش خصوصی مشغول بکار میباشد.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت |

من داشتم دور خودم میچرخیدم و تازه عکاسی هم میکردم که جواد فرخی با کمال بدجنسی اسم من رو هم برای اهداء هدایا خوند. میخواستم گردنش رو بزنم ولی کار از کار گذشته بود. به ناچار برای اولین بار و انشاء اله آخرین بار در قبال کسانی قرار گرفتم که لیاقت هدیه گرفتن از اونها رو هم نداشتم چه برسه هدیه دادن بهشون.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه نهم شهریور 1390 و ساعت |
 

یکی از شانس های ما این بود که یزد شهر دوچرخه بود و رفتن به دانشگاه با دوچرخه موجب تمسخر دیگران نمیشد. این باعث شد من و جند همکلاسی دیگر هم بتوانیم وسیله نقلیه مستقلی داشته باشیم و تازه کلی هم پز بدهیم!. دوچرخه من که در تهران به دوچرخه لحاف دوزها معروف است من را از دست مینی بوسهای دانشگاه نجات میداد و این یک نعمت بزرگ محسوب میشد. این زبان بسته که گاه به اندازه یک وانت بار رویش میگذاشتیم از کلاس پنجم دبستان تا پایان دوره پزشکی در خدمت من بود. این عکس مربوط است به درخت کنار در ورودی احمد آباد.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت |

خانم دکتر منیژه مهدوی که الحق یکی از باهوشترین خانمهای کلاس بود(امیدوارم به بقیه برنخوره) بالاخره اتاق عمل را رها کرد و برای مدت کوتاهی در جشن حضور یافت و من نیز فرصت را غنیمت شمرده و توانستم از خانم دکتر عکسی تهیه کنم. اگرچه در آن لحظه احساس کردم ایشان از خجالت نمیدانند چطور باید شر من را از سرخودشان کم کنند اما چاره ای نداشتم و در واقع این جسارت اجتناب ناپذیر بود.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 و ساعت |

سال قبل به سراغ دکتر دریکوند سابق و پس از تغییر فامیل : شایسته فعلی رفتم. درمانگاه بیمارستان به غایت شلوغ بود و دکتر وقت سر خاراندن نداشت. مدتی نزدش نشستم و مدتی را نیز در سالن انتظار به مشاهده رفتار بیماران گذارندم. اگر مایلید سخت ترین شرایط کاری را در طب بیازمایید سری به لرستان بزنید.

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 و ساعت |

 

دکتر علی کریم زاده که روز قبل از مراسم در تور دوربین من افتاد قرار بود در مراسم شرکت کند که غیبش زد. او اکنون رزیدنت داخلی در دانشگاه کرمان است.تیپش که خیلی عالی بود و بنظر میرسید  حسابی با رزیدنتی حال میکند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 و ساعت |
یک روز که در اداره کل مشغول تایید نسخه بودم نسخه یک دفترچه روستایی را دیدم که مهر دکتر بهروز رسولیان را بر خود داشت. پس از چندین تماس تلفنی سرانجام موبایل این آقا  که به تاریخ پیوسته بود را کشف کردم:   ۰۹۱۳۵۳۷۵۹۵۵

ایشان اکنون در مرکز بهداشت و درمان درود کار میکند. یک فرزند ۹ ساله دارد و چند ماهی است کلا به لرستان هجرت کرده. بعید است او به کسی زنگ بزند اما اگر به او زنگی بزنید و حالش را بپرسید قطعا خوشحال میشود.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه هشتم تیر 1390 و ساعت |

قرار بود با حسن نجفی و رضا فاضل و ... برم کوه که در میانه راه به بروجرد رسیدم و میهمان پدر و مادر دکتر فاضل شدم. با رضا رفتیم بیرون و اول افشین قاسمی الموسوی را پیدایش کردیم که در تامین اجتماعی بروجرد کار میکند و کاری بکار هیچکس ندارد و خر خودش را میراند. نه از کسی خبر دارد و نه کسی از او. هنوز مثل همان روزها میخندد که عکس خندیدنش را سانسور کردم!

رفتیم سراغ مطب خانم دکتر ایازی که چند روز در تهران است و چند روز در بروجرد که او هم نبود:

همچنین رفیم مرکز بهداشت و سراغ محل کار خانم دکتر بهرامی را گرفتیم. از آنجا که لر ها عادت دارند همه چیز را خیلی مهم و امنیتی نشان دهند گفتند که آدرس افراد محرمانه است و برای گرفتن آن باید برویم حراست!! بالاخره آدرس رو پیدا کردیم و و از شانس بدمون ایشون هم مرخصی تشریف داشتن. ما هم به ناچار یک  عکس از محل کارشون گرفتیم که سند و مدرکش موجود باشه!

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 و ساعت |
سلام

فکر نکنید همکلاسیها از عمد خودشان را برای عکس گرفتن آماده کرده اند ! نه خیر این عکسها که میبینید بی هوا و از سر زرنگی است ! دخترهای ۶۹ ! حتما دارند به دخترهایشان توصیه میکنند درس بخوانند تا دکتر شوند آنها را آورده اند تا ببینند آخر و عاقبت دکتری خیلی هم بد نیست ! این دختر نازکه میبینید کنار مادرش نشسته و به دوربین زل زده از دیدن داریوش و بالا و پائین پریدنش در حال تعجب است  

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 و ساعت |
همه مراسم ها به یک نهار ختم میشود و مراسم ما نیز با همه دردسرها و خرابکاریهایش بالاخره با نهارش به پایان رسید. با همه وجود احساس کردم در هنگام نهار همه دارند لذت باهم بودن را هم مزه مزه میکنند. هتل صفائیه برخلاف سالنش که سیستم صوتی اش حال ما را گرفت اما محیط آرامبخش رستورانش لذت بخش بود.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 و ساعت |

به عنوان یه عکاس که علی رغم خواست دخترهای کم روی کلاس با پررویی ازشون عکس گرفت ! عکس سرگروه دخترهای کلاس را اول تو وبلاگ منتشر میکنم تا بشه عکس بقیه همکلاسیها رو گذاشت. خدا به من رحم کنه! خودم که رحم نکردم !

یادش به خیر! چقدر باهم دعوا کردیم!! سر هر چیزی ! از انتخابات گرفته تا برنامه های فوق برنامه ! اما خدائیش بین دخترهای کلاس یک نفر هم خائن وجود نداشت ٬ اما تا دلت بخواد کلی از این آقا پسرهای کلاس برای حفظ منافع خانمها به جامعه ذکور خیانت میکردن!!

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت |
این دو تا آقا که هرکدامشان برای خودشان سری بودند ایده آرم ۶۹ را پروراندند. آنها کلی از کارهای گرافیکی جلد جزوات را هم انجام دادند. قلم دکتر حجازی گاه در برد آزاد هم رویت میشد. تعریف خرابکاریهای هرکدامشان که یک مثنوی است را به حسن واگذار میکنم

 

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه دوم اردیبهشت 1390 و ساعت |

آقای ذاکری! شما تا حالا دو جلسه غیبت داشته اید و اگر یک غیبت دیگر داشته باشید واحدتان حذف خواهد شد!  این تذکر توسط خانم دکتر مدرس درحالی به من داده شد که داشتم در راه پله مثل فشنگ از جلو چشمانش میگریختم. اول چند تا شاخ در آوردم که چطور بعد از یکی دو جلسه حاضر شدن در کلاس فامیل مرا و تعداد غیبتهایم را به خاطر سپرده و دوم همانوقت تصمیم گرفتم باز هم غیبت کنم تا درسم حذف شود زیرا وقت حذف و اضافه گذشته بود. واحد داشتن با خانم دکتر به این معنی بود که باید فقط زبان میخواندیم و از همین رو بود که کله گنده های کلاس هم رفتند و زبان را حذف کردند. با این اطمینان که زبان خود بخود حذف خواهد شد زمان گذشت. یکبار رفتم آموزش و کارنامه غیبتهای خود را نشان دادم و دیدم که واویلا! خبری از حذف نیست و باید در امتحان شرکت کرد. این زن آهنین نیز صدم به صدم همه خلافهایم را ثبت کرده بود و از نمره ام کاسته بود. امتحان دادن همان و افتادن با نمره ۰۴/۹ همان!! از آنجا که من انگلیسی ام خوب بود شاخ همه سبز شد. شاید بخاطر همین سرسختی اش بود که اینهمه محبوب و دوست داشتنی بود. همکلاسی ها زمانی به نازک دلی اش پی بردند که بغضش را در هنگام فوت دکتر نجفی دیدند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت |

دوستان و همکاران گرامی

از اینکه در طول این مدت با تماسهای تلفنی و پیامهای خود با اینجانب همدردی نموده و موجب تسلی خاطر اینجانب بودید به نهایت سپاسگزارم. امیدوارم زندگی تان آکنده از شادی بوده و غم فراق بر آن راهی نداشته باشد. آرزو میکنم توفیق خدمت در شادیهایتان را داشته باشم.

                                                                                                     دکتر علی جلیلی

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 و ساعت |

جناب آقای دکتر منتظری اولین همکار  ما است که پس از سی سال خدمت به درجه بازنشستگی نائل شده است. به او تبریک میگوییم و امیدواریم سایه اش همواره بر سر خانواده اش باقی باشد.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت |

خبر ناگواری بود که شنیدن آن جان آدم را میسوزاند اینکه ببینی دوست عزیزی در سوگ فرزندش مینشیند . خبر این بود که در یک حادثه رانندگی در جاده یزد تهران در حالیکه علی جلیلی و خانواده اش در حال عزیمت به تهران بودند خودرو آنها به دلیل واژگونی دچار حادثه و فرزند برومند علی در همان صحنه دار فانی را وداع گفت و خدا خواست که دکتر جلیلی در حالیکه با کاهش سطح هوشیاری و از ناحیه ستون فقرات و اندامها دچار آسیب شده بود سالم بماند و به کاشان منتقل شود علی هم اکنون در بخش ICU جراحی فرخی بستری است به او  سر زدیم که آبی بر آتش دلش باشیم اما خودمان هم تاب نیاوردیم خدا داغ فرزند را بر دل هیچ پدری نگذارد علی برای دفن فرزند هم درمانده بود که دکتر وفائی و همراهی دوستان دیگر باعث شد بدن فائزه معصوم در روز خاکسپاری شهدای کربلا  به خاک سپرده شود از دوستان هر که خبر دار شد برای حضور در خاکسپاری آمده بود اما همگی خوب میدانیم که درد این غم بسیار افزونتر از آن است که هر یک از ما تحملش را و تصورش را داشته باشیم و همدردی با او تنها کاری است که از ما ساخته است. با همه وجود برای سلامتی او دعا میکنیم و برای او و خانواده اش صبر و تحمل این درد را مسئلت داریم. خداوند این فرشته آسمانی را رحمت کند.

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت |
اگرچه تعداد قابل توجهی از اساتید نتوانسته بودند در مراسم حاضر شوند ولی همانها که آمده بودند کلی همه را خوشحال کردند. قیافه خیلی هاشون تغییر نکرده بود و برخی ها حسابی عوض شده بودند..

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 و ساعت |
حسن با تدبیرش توانسته بود کارت دانشجویی بچه ها را جمع کرده و اسکن کند و من از این کارش کلی کیف کردم. قیافه..... بچه ها در  روی کارتها کلی دیدنی بود! آنقدر دیدنی که تماشای آنها برای همه جذاب شده بود حتی بچه ها

+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه بیستم آبان 1389 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM