|
همه مراسم ها به یک نهار ختم میشود و مراسم ما نیز با همه دردسرها و خرابکاریهایش بالاخره با نهارش به پایان رسید. با همه وجود احساس کردم در هنگام نهار همه دارند لذت باهم بودن را هم مزه مزه میکنند. هتل صفائیه برخلاف سالنش که سیستم صوتی اش حال ما را گرفت اما محیط آرامبخش رستورانش لذت بخش بود.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 و ساعت
|
جناب آقای دکتر منتظری اولین همکار ما است که پس از سی سال خدمت به درجه بازنشستگی نائل شده است. به او تبریک میگوییم و امیدواریم سایه اش همواره بر سر خانواده اش باقی باشد. + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت
|
اگرچه تعداد قابل توجهی از اساتید نتوانسته بودند در مراسم حاضر شوند ولی همانها که آمده بودند کلی همه را خوشحال کردند. قیافه خیلی هاشون تغییر نکرده بود و برخی ها حسابی عوض شده بودند..
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 و ساعت
|
آنشب هرچه به دکتر فرخی گفتیم بیا و مجری شو فایده نکرد و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد و زد به سیم آخر که نمیتواند. ما که از پس بر نیامدیم اما کار با صدور یک حکم حکومتی فیصله یافت.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه هشتم مهر 1389 و ساعت
|
به نظر شما این سه تا دارند با هم چی میگن؟
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت
|
وقتی شنیدم قرار است در چهلستون مراسم اجرا کنیم در توهم بودم که این چهلستون یزدیها چه قرابتی با این نام دارد. بعد دیدم که واقعا این ساختمان پر از ستون است اما این کجا و آن کجا.
اول قرار بود چهل میز مجزا و هر میز برای یک خانواده در نظر گرفته شود. شب وقتی آمدیم دیدیم چینندگان میزها هرجور دلشان خواسته میزها را چیده اند و البته آنوقت فهمیدم که چه کار خوبی کرده اند چرا که آقایان بی خیال زن و بچه خودشان شده بودند و همه هوش و حواسشان به رفقا جمع شده بود و اصلا وقتی برای بودن در کنار همسرشان نداشتند. خانمهای مظلومشان هم دسته دسته دور هم نشسته بودند و یک جوری سر خودشان را گرم کرده بودند. شاید هم هرکدام داشتند پشت سر شوهرشان غیبت میکردند و یا بر فرض محال تعریف شوهرشان را میکردند! + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت
|
ظهر پنجشنبه آخرین خداحافظی ها هم انجام شد و همگان علی رغم اشکالات زیاد مراسممان با مسرت سالن غذاخوری را ترک کردند. چهره های شاد و خوشحال دوستان بی نظیر بود. جماعت پزشکان که هر وقت هم را پیدا میکنند بنای غرغر را علم میکنند آنروز هیچ کاری بکار مملکت و طبابت و مریض و قرض و وام و چک نداشتند. وقتی یکدیگر را دیدند بازگشتند به دوران خوش دو دهه پیش. به دوران پرخاطره گذشته که انبوهی بود از رفتارهای بچه گانه و پاک. رفتارهایی که سیاست و دروغ و مکرهای اقتصادی و ریاست بازی و کسب درجات عالیه و زیر آب زنی و .... جایی نداشت. میتوانستند بلند بلند بخندند بدون آنکه بترسند کارمندشان ببیند و به کلاسشان بربخورد. میتوانستند دلشان را بیرون بریزند و خاطرات گذشته را مرور کنند. میتوانستند با همه رفیق باشند بدون آنکه بهراسند مبادا کسی طمع میزشان را در سر داشته باشد. بازگشت به گذشته که همیشه شیرین است محقق شده بود. این شادی و شعف مشهود که در چشمان و چهره شان موج میزد بی نظیر و فراموش ناشدنی بود و این همه مقصود دوستان برای این همایش بود + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 و ساعت
|
آن شب نه تنهاجشن ۶۹ ای ها بود بلکه ۶۹ ای زاده ها هم برای خودشان برو بیایی داشتند بخصوص که پدر و مادرشان آنقدر سرشان گرم بود که بچه ها را فراموش کرده بودند. در این محفل گرم یک پسر ۶۹ ای زاده که احتمالا از این خانم ۶۹ ای زاده جزوه می خواسته با اخم غلیظ و چشم غره خانم مواجه شد:
اما لحظاتی بعد یک خانم ۶۹ ای زاده دیگه که بی خیال تیر نگاه و بسیج و انجمن و نماینده خواهران و نماینده برادران بود فرصت از دست رفته توسط خانم اولی رو به چنگ آورد و چند تا ماچ آبدار تقدیم آقاپسر کرد. مابقی آقایون هم که اصلا تو باغ نبودن این فرصت طلایی رو از دست دادن!! + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت
|
بالاخره 24 شهریور هم فرا رسید و جشن بیستمین سال ورود هم برگزار شد. گاوی که حسن نجفی به پشت بام برده بود با فلاکت تمام به پایین آورده شد و همه دوستان پس از خوردن -به قول خودشان- نهار 150 هزارتومانی با مسرت از دیدار یکدیگر به خانه رفتند. البته به ظاهر همه چیز تمام شد اما کار جواد وطنی با صندوق خالی اش تازه شروع شده. حرفهای مراسم آنقدر زیاد هست که حالاحالاها باید برایتان بنویسم ولی اول اجازه دهید از دوره نقاهت خارج شوم
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت
|
یادش به خیر گه گاه برای دعای کمیل میرفتیم حظیره بر سر آرامگاه شهید صدوقی موسس دانشگاهمون. حالا که به قیافه هامون نگاه میکنم کلی خندم میگیره. این عکس در ۲۳/۳/۱۳۷۰ گرفته شده
از راست به چپ: ذاکری- تقی پور- مصدق- امرایی-فاضل- حجازی-صفی خانی-تقوی-رضایی اعلم-امینی نشسته: ابراهیمی + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در دوشنبه هشتم شهریور 1389 و ساعت
|
این پیام توسط فرزندان استاد تفضلی در قسمت پیامها درج شده بود که برای اطلاع شما در اینجا نیز آورده میشود:
مقارن با اولين سال درگذشت استاد ارجمند حسين تفضلي در ابانماه سال 1389 مقرر شده است تا يادنامه اي در رثاي ان مرحوم تهيه گردد به همين مناسبت از همکاران محترم علمي دانشگاه و دانشجويان عزيز و ساير علاقمندان دعوت بعمل مي آيد تا هر گونه مطالب ادبي و خاطرات خود از آن مرحوم را حداکثر تا پايان شهريور ماه به ادرس الکترونيکي mtafazoli24@gmail.com يا به ادرس يزد - صفاييه - خيابان عدالت کوچه عدالت 5 پلاک 13 ارسال نمايند تا امکان انتشار مجموعه اي زيبنده که شايسته منزلت والاي ان بزرگمرد دانش است فراهم شود + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در جمعه پانزدهم مرداد 1389 و ساعت
|
ساعت 9:30 شب جمعه 21 خرداد: مهمانسرای دانشگاه علوم پزشکی بنا بر دعوت آقای دکتر نجفی تعدادی از دوستان 69 برای این جلسه دعوت شده بودند که من نیز افتخار حضور در میانشان را داشتم. دو نفر را نشناختم: دکتر مجاهدی و دکتر حدادزاده!! این دو خیلی تغییر کرده بودند. البته چهره شان از دانشجو به استاد بدل شده بود و از آن رو آنها را نشناختم که هنوز دنبال چهره دانشجویی شان بودم. در جلسه جز یک عکاس مزاحم هیچ نقشی ایفا نکردم و از دیدن این دوستان قدیمی کلی لذت بردم. آنها مثل بچه هایی که اکنون سالها است در زندان اند به جمعی رسیده بودند که انگار میتوانند بدون واهمه از هیچ کسی مثل گذشته بلند بلند بخندند و هم را مسخره کنند و به یکدیگر متلک بگویند. واقعا حال کرده بودند و من از این احساسشان و از این خنده هایشان کیف کرده بودم. اگرچه موضوع جلسه جشن بود اما من در ورای آن فضایی را دیدم که باارزشتر از اصل موضوع بود. این جلسه در واقع بخشی از خود جشن بود. جلسه جدی بود و بسیار مفید و من از آن بسیار راضی بودم. همه حضار به اتفاق برگزاری مراسم را باور کردند و این مهمترین موفقیتش بود. ته دلشان این بود که 69 جماعت میبایست این مراسم را نیز به مانند قبلی هابه بهترین شکل ممکن برگزار کند. آغاز سخن با آقای دکتر میرمحمدی بود و موضوعات توسط آقای دکتر نجفی طرح گردید و دوستان هریک نظراتشان را عنوان کردند که امیدوارم دکتر نجفی توافقات را در سایت قرار دهد مابقی تصاویر این جلسه را در آلبوم عکسها مشاهده بفرمایید + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 و ساعت
|
سال گذشته وقتی آقای دکتر نجفی گفت که بایست بیستمین سال ورودمان به دانشگاه را جشن بگیریم حسابی جا خوردم چراکه باورم نمیشد ۲۰ سال از آن زمان گذشته باشد. در طول این سالها بارها و بارها همکلاسیها برپایی چنین تجمعی را درخواست کرده اند و بنظر میرسد دیگر زمان این دیدار فرارسیده است. محل برنامه در یزد تعیین شده و جناب آقای دکتر نجفی به عنوان مدیر برنامه انجام کلیه هماهنگی ها را بر عهده دارند. در واقع بخش بزرگی از زحمات بر عهده دوستان یزدی و بخصوص بر عهده عزیزانمان از جمله جناب آقای دکتر میرمحمدی در دانشگاه است. خواهشمندم همه دوستان نظراتشان را یا در وبلاگ منعکس بفرمایند و یا طی تماس تلفنی آنها را به آقای دکتر نجفی منعکس نمایند. زمان برنامه: عصر چهارشنبه و صبح تا ظهر پنجشنبه ۲۴ و ۲۵ شهریورماه + نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت
|
فرا رسیدن نوروز را به همه دوستان تبریک عرض میکنم. امیدوارم که سال را به شادی آغاز کنید و با دل خوش به پایان برسانید.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت
|
چهارشنبه ۲۳اردیبهشت ماه ساعت ۹:۱۵ شب دوازده نفر از همکلاسی ها در خیابان فاطمی دور هم جمع شدند و نزدیک به دو ساعت با یکدیگر گپ زدند. هیچیک از دعوت شدگان نمیدانستند چه افرادی در این جلسه دوستانه حضور دارند و این خود به جذابیت میهمانی افزوده بود. دوازده سال دوری باعث شده بود افراد با تغییرات چهره یکدیگر ناآشنا باشند و با اولین نگاه قدری شوکه شوند!
حضار عبارت بودند از:
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت
|
آقای دکتر سعید تیموری در رشته طب کار دانشگاه تهران قبول شدند. موفقیت و سربلندی ایشان را از خداوند بزرگ مسئلت داریم.
+ نوشته شده توسط دکتر داریوش ذاکری در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت
|
|
|