بسم الله الرحمن الرحيم
بِاسْمِ اللّهِ الَّذِي لا أَرجو إِلاّ فَضْلَهُ، وَلا أَخْشى إِلاّ عَدْلَهُ، وَلا أَعْتَمِدُ إِلاّ قَوْلَهُ، وَلا أُمْسِكُ إِلاّ بِحَبْلِهِ، بِكَ أَسْتَجِيرُ ياذا العَفْوِ وَالرِّضْوانِ مِنَ الظُّلْمِ وَالعُدْوانِ، .............
برادران عزيز ( منظور او دانشجويان كلاس 69 بود ) اين ها چه بود كه من خواندم
رضاي ابهت ! بچه درس خون كلاس كه ضيا شاخ در آورده بود وقتي شنيده بود دو بار آناتومي را در تابستان دوره كرده جواب داد دعاي روز يك شنبه . و درست گفت
اما برادران عزيز ! (يادم رفت بنويسم آنروز هيچ خواهري آنجا نبود كه همينش اول باعث تعجب بود )ميدانيد كه دانشگاه محل علم است و تحصيل و ........... خواهران شما( منظور او دخترهاي هم كلاسي بود ) شاكيند از تير نگاهي كه بر جانب ايشان رها ميشود
همهمه بر پا شد در كلاس و ناگهان اعتراض كه اين چه حرفي است و اين چه سخني است همه بر هم گمان بد خواهند برد اينجا دانشگاه است و شما حق نداريد اين حرفها را بيان كنيد تير نگاه كدام است و ما بناست كه سالها كنار هم درس بخوانيم و اينحرفها چيست كه شما ميزنيد و . . .
بعدها كه بيشتر با دكتر شريفي مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه ورودي 67 از گيلان كه بلافاصله ترم بعد جايش را داد سيد مير محمدي آشنا شدم به روحيات لطيف و مخلصانه اش بيشتر پي بردم بنده خدا به اعتراض هم كلاسيهاي دختر كه پسرهاي كلاس چشم چرانند خواسته بود مثلا ارشادي كند كه كلا بدتر شد .....
عجب كلاسي بود . . . .. .
+ نوشته شده توسط دکتر حسن نجفی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
|